معانی کلمه : حبیس
لغت نامه دهخدا
حبیس . [ ح َ ] (اِخ ) قلعه ای به سواد، از اعمال دمشق است ، و آن را حبیس جلدک گویند. (معجم البلدان ).
حبیس . [ ح َ ] (ع ص ) موقوف . موقوفة. هرمالی که صاحب آن آن را وقف محرم کرده است . || (اِ) اسبی که در راه خدا وقف شده است . ج ، حُبس ، حُبسان .
فرهنگ عمید
۱. محبوس، زندانی.
۲. آنچه در راه خدا وقف شده.
۳. زاهد که از مردم کناره گرفته و به عبادت خداوند می پردازد.
۲. آنچه در راه خدا وقف شده.
۳. زاهد که از مردم کناره گرفته و به عبادت خداوند می پردازد.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] حبیس عین مملوکی که منافعش حبس شده باشد.
حَبیس عین مملوکی که منافعش برای جهتی یاعنوانی حبس شده است.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۳، ص۲۱۰.
...
حَبیس عین مملوکی که منافعش برای جهتی یاعنوانی حبس شده است.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۳، ص۲۱۰.
...
wikifeqh: حبیس
