معانی کلمه : حبوه
لغت نامه دهخدا
حبوة. [ح ِب ْ وَ ] (ع مص ) عطا دادن . (تاج المصادر بیهقی ).
حبوة. [ ح َب ْ وَ ] (ع مص ) حباء. بخشیدن بی پاداش و منت ، یا عام است . || بازداشتن از عطیة، و لغت از اضداد است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پوششی که بر تن میپیچند، از قبیل لُنگ، پارچه، یا عمامه.
اشیای شخصی پدر، مانند سلاح، لباس، انگشتر، و قرآن که پس از مرگ او خارج از حدود ارث به پسر ارشد میرسد.
اشیای شخصی پدر، مانند سلاح، لباس، انگشتر، و قرآن که پس از مرگ او خارج از حدود ارث به پسر ارشد می رسد.
پوششی که بر تن می پیچند، از قبیل لُنگ، پارچه، یا عمامه.
پوششی که بر تن می پیچند، از قبیل لُنگ، پارچه، یا عمامه.
فرهنگ معین
(حَ وَ ) [ ع . حَبْوة ] ۱ - (مص م . ) بخشیدن ، عطا کردن . ۲ - (ص . ) لاغری زیاد. ۳ - بازداشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عطا دادن
