Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حباب

تلفظ بین المللی : /hˈobɑb/ تلفظ :‌ [h'obAb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • حباب براوردن
  • حباب های ریز
  • حباب هوا در اب یا شیشه
  • حباب وار
  • حباب چراغ یا فانوس
  • حباب انطباقی
  • حباب زا
  • حباب زدایی شیشه
  • حباب ساز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

حباب . [ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ حُب ّ. دوستی ها.

حباب . [ ح َ ] (اِخ ) جهنی . رجوع به حباب سرق شود.

حباب . [ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ حُب ّ، بمعنی نیم خم آب .

حباب .[ ح َ ] (اِخ ) ابن حبیب . رجوع به حباب بن جبیر شود.

حباب . [ح َ ] (اِخ ) ابن اسد ...

فرهنگ عمید

۱. دوستی؛ عشق.
۲. (اسم، صفت) محبوب.
۳. (اسم) دیو.
۴. (اسم) شیطان.
۵. (اسم) مار.

۱. برآمدگی‌هایی که هنگام سقوط چیزی در آب یا موقع آمدن باران در سطح آب پیدا می‌شود.
۲. پوشش شیشه‌ای یا پلاستیکی که روی چراغ می‌گذارند.

۱. برآمدگی هایی که هنگام سقوط چیزی در آب یا موقع آمدن باران در سطح آب پیدا می شود.۲. پوشش شیشه ای یا پلاستیکی که روی چراغ می گذارند.۱. دوستی، عشق.۲. ...

فرهنگ معین

(حِ) [ ع . ] (مص م .) دوست داشتن .

(حُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - برآمدگی کوچک که به علت سقوط چیزی در آب ایجاد می شود. در فارسی آب سوار گویند. 2 - روپوش شیشه ای که روی چراغ گذارند.

(حُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - برآمدگی کوچک که به علت سقوط چیزی در آب ایجاد می شود. در فارسی آب سوار گویند. ۲ - روپوش شیشه ای که روی چراغ گذارند.
(حِ ) [ ع . ] (مص م . ) دوست داشتن .

فرهنگ فارسی

بر آمدگی که هنگام سقوطچیزی در آب یا آمدن باران در، سطح آب پیدامیشود، درفارسی آب سواروگنبد آب گویند
( مصدر ) دوست داشتن .
محدث است

دانشنامه عمومی

bubble.

(آشتیانی) تنگل. چرا که تن آن چون گل نرم، نازک و خوش نگار است.

آب سوار. || (پیشنهاد کاربران) باداب، کفاب، کفباد، کف کوژ، آبکوژ، کفگوی یا گویکف.

حباب می تواند اشاره به یکی از موار زیر باشد:حباب اقتصادیحباب (رایانه)حباب (آلبوم)حباب صابونحباب (روستا)wiki: منوچهر شاهسواری می باشد که در نوروز ۱۳۹۱ از برنامه کودک و نوجوان شبکه پخش شد.سامان ارسطومتین حیدرنیاآریا صالحیعلیرضا رضازا...

مترادف و متضاد

آب‌سوار، آب سواران

سرپوش شیشه‌ای، روچراغی، کاسه چراغ، روپوش چراغ

۱. آبسوار، آب سواران
۲. سرپوش شیشهای، روچراغی، کاسه چراغ، روپوش چراغ

globe (اسم)زمین، گوی، حباب، قطره، کره، کره خاکfoam (اسم)کف، حباب، سرجوش، جوش وخروش، حباب های ریزblubber (اسم)کف، حباب، الچروبهblob (اسم)گلوله، لکه، حباب، قطرهbubble (اسم)حباب، ابسوار، اندیشه پوچ...

کلمات مرتبط

  • حباب براوردن
  • حباب های ریز
  • حباب هوا در اب یا شیشه
  • حباب وار
  • حباب چراغ یا فانوس
  • حباب انطباقی
  • حباب زا
  • حباب زدایی شیشه
  • حباب ساز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات