Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حب

تلفظ بین المللی : /hˈobb/ تلفظ :‌ [h'obb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • حَب
  • حب السلاطین
  • حب السکر
  • حب الغار
  • حب المشک
  • حب دارو
  • حب ساختن
  • حب نفس
  • حب بکرد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

حب . [ ح َب ب ] (ع اِ) ج ِ حَبّة.

حب . [ ح ِ ] (اِ) در کتب حدیث رمز است از کلمه ٔ صاحب .

حب . [ ح َب ب ] (ع اِ) مقدار یک جو میانه . (منتهی الارب ).

حب . [ ح ُب ب ] (ع مص ) استاده گردیدن . || در مشقت افتادن . || خوش و مرغوب نمودن .

ح...

فرهنگ عمید

دوستی؛ محبت؛ مهر؛ عشق.

۱. واحد شمارش برخی چیزهای کوچک.
۲. دانۀ گیاهان؛ بذر.
۳. (پزشکی) [منسوخ] قرص.

۱. واحد شمارش برخی چیزهای کوچک.
۲. دانۀ گیاهان، بذر.
۳. (پزشکی ) [منسوخ] قرص.
دوستی، محبت، مهر، عشق.

فرهنگ معین

(حُ بّ) [ ع . ] (اِ.) محبت ، عشق . ؛~الوطن میهن دوستی ، وطن پرستی .

(حَ بّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - هرچیز گرد کوچک که کمابیش به اندازة نخودی باشد، دانه . 2 - قرص . ج . حبوب ، جج . حبوبات .

(حَ بّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - هرچیز گرد کوچک که کمابیش به اندازة نخودی باشد، دانه . ۲ - قرص . ج . حبوب ، جج . حبوبات . (حُ بّ ) [ ع . ] (اِ. ) محبت ، عشق . ،~الوطن میهن دوستی ، وطن پرستی ....

فرهنگ فارسی

دوستی، عشق، مهر، محبت، دانه، دانه گندم، واحدش حبه جمع حبوب، دانه نخود
( اسم ) ظرف سفالین بزرگ که در آن آب کنند سبوی کلان .
قلعه ایست در سرزمین یمن از اعمال سبا و آنرا کوره نامند

گویش مازنی

۱قرص ۲دانه – دانه ی گیاه دارویی

/hab/ قرص - دانه – دانه ی گیاه دارویی

مترادف و متضاد

حبه، دانه، قرص

خلت، دوستی، عشق، محبت، وداد ≠ بغض، عداوت

۱. خلت، دوستی، عشق، محبت، وداد ≠ بغض، عداوت
۲. سبو

grain (اسم)ذره، جو، خرده، شاخه، حالت، دانه، حبوبات، حبه، حب، غله، چنگال، رنگ، رگه، مشرب، دان، تفاله حبوبات، یک گندم معادل 0/0648 گرمberry (اسم)دانه، حبه، توت، سته، حب، تخم ماهی، میوه توتیpill (اسم)دانه، حب، قرص، حب دارو...

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از نثر طوبی: دائرة المعارف لغات قرآن مجید است(حب) بفتح حاء دانه مانند جو و گندم و ارزن و هر هسته که میوه برگرد خود ندارد برخلاف «نوی» که هسته است در جوف میوه مانند بادام و پسته و خرما و زردآلو؛ «ان الله فالق الحب والنوی»؛ خداوند شکافنده دانه است و هسته. (سوره انعام/آیه 95)در آیه دیگر فرمود: «و أنزلنا من المعصرات ماء ثجاجا لنخرج به حبا و نباتا»؛ از ابرهای فشارنده آب ...

واژه نامه بختیاریکا

معادل یک دوازدهم دانگ

فرهنگستان زبان و ادب

{pill} [علوم دارویی] فراورده های دارویی به شکل دانه های گرد و کروی شکل کوچک

کلمات مرتبط

  • حَب
  • حب السلاطین
  • حب السکر
  • حب الغار
  • حب المشک
  • حب دارو
  • حب ساختن
  • حب نفس
  • حب بکرد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات