حالیا. ( از ع ، ق ) اکنون. حالی. در این وقت. فعلاً. عجالةً : کبک عاقل خود را حالیا غافل میسازد. ( جهانگشای جوینی ).نقشی بر آب میزنم از گریه حالیاتا کی شود قرین حقیقت مجاز من.حافظ.یارب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست حالیا خانه برانداز دل و دین منست تا در آغوش که می خسبد و همخانه کیست ؟حافظ.عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز.حافظ.صوفی صوم...
فرهنگ عمید
الحال، اکنون، این زمان، حالا، در این وقت: عاقبت منزل ما وادی خاموشان است / حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز (حافظ: ۵۳۲ )، تا درخت دوستی کی بر دهد / حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم (حافظ: ۷۴۰ ).
فرهنگ معین
(ق . ) اکنون ، حالا.
فرهنگ فارسی
اکنون حالا فعلا عجالتا : (( حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم . ) ) ( حافظ )