حال . (ع اِ) ج ِ حالت . (منتهی الارب ).
حلولکننده؛ جایگیرنده؛ فرودآینده.
[ ع . ] (اِفا.) حلول کننده ، فرود آینده .
[ ع . ] (اِ.) 1 - کیفیت چیزی . 2 - زمان حاضر. 3 - وضعیت جسمی یا روحی انسان . 4 - در عرفان ، وضعیتی که موجب صفای قلب سالک شود. ؛~ ِ کسی را جا آوردن کنایه از: کسی را تنبیه کردن . ؛به هم خوردن ~ ِ کسی الف - تغییر حال دادن . ب - غش کردن . ج - استفراغ کردن .
(حقوقی) حالّ؛ سر رسیده.
مزاج – حال – احوال
احوال، اوقات، حالت
اسم ≠ روش، شیوه، طریقه
وضعیت، چگونگی، کیفیت، وضع
اکنون، الحال، ≠ اینک، حالا
حلولکننده، جایگیرنده، واردشونده
کنون، اکنون، اینگاه