معانی کلمه : حازم
لغت نامه دهخدا
حازم . [ زِ ] (اِخ ) صحابی است . (منتهی الارب ).
حازم . [زِ ] (اِخ ) ابن حاتم . مکنی به ابی حاتم تابعی است .
حازم . [ زِ ] (اِخ ) ابن الحسین . مکنی به ابی اسحاق . تابعی است .
فرهنگ عمید
بااحتیاط، محتاط.
فرهنگ معین
(زِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دوراندیش ، هوشیار.
فرهنگ فارسی
مردداناوهوشیاردرکار، دوراندیش، استحکام
( اسم ) دور اندیش هوشیار با حزم . جمع : احزام حزمه
ابن حاتم مکنی بابی حاتم تابعی است
( اسم ) دور اندیش هوشیار با حزم . جمع : احزام حزمه
ابن حاتم مکنی بابی حاتم تابعی است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hāzem) (عربی) محتاط ، دور اندیش .
اسم: حازم (پسر) (عبری) (تلفظ: hāzem) (فارسی: حازم) (انگلیسی: hazem)
معنی: بااحتیاط، هوشیار، محتاط، دور اندیش
معنی: بااحتیاط، هوشیار، محتاط، دور اندیش
مترادف و متضاد
۱. بااحتیاط، دوراندیش، باحزم، ملاحظهکار، عاقبتاندیش، محتاط ≠ بیاحتیاط، بیپروا، بیملاحظه
۲. هوشیار، باهوش
