حار. (اِخ ) نام قبیله ای است از قبائل یمن . رجوع به انساب سمعانی ورق 6 شود.
حار. [ حارر ] (ع ص ) نعت فاعلی از حرّ. گرم . (دهّار). مقابل بارد، سرد. مولوی آن را در مقابل برد آورده است : خصم و یار و نور و نار و فخر و عارتخت و دار و برد و حارو ورد و خار.|| یکی از امزجه ٔ نه گانه ٔ قدماء اطباء. و آن بر دو گونه است : حار...
فرهنگ عمید
گرم، سوزان.
فرهنگ معین
(رّ ) [ ع . ] (ص . ) گرم ، سوزان .
فرهنگ فارسی
گرم وسوزان، ضدبارد ( اسم صفت ) سوزنده سوزان گرم مقابل بارد : دوای حار . یا حار رطب . گرم تر . نام قبیله ایست از قبایل یمن