معانی کلمه : حادثه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = حادث
۲. پیشامد تازه، واقعه، رویداد.
۳. آسیب و بلا.
۲. پیشامد تازه، واقعه، رویداد.
۳. آسیب و بلا.
فرهنگ معین
(دِ ثِ ) [ ع . حادثة ] (اِفا. ) ۱ - آن چه نو پدید آمده . ۲ - رویداد، اتفاق . ج . حادثات ، حوادث .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:واقعه
wikijoo: حادثه
فرهنگ فارسی
پیشامدی غیر از سانحه که مرتبط با عملکرد هواگَرد است و ممکن است بر ایمنی عملیات تأثیر بگذارد
نورسیده، پیش آمدتازه، نو، واقعه، آسیب وبلا
( اسم ) ۱ - مونث حادث آنچه نو پدید آمده نو رسیده . ۲ - واقعه اتفاق پیش آمد تازه . جمع : حادثات حوادث .
( اسم ) ۱ - مونث حادث آنچه نو پدید آمده نو رسیده . ۲ - واقعه اتفاق پیش آمد تازه . جمع : حادثات حوادث .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آسیب، بلا
مصیبت، واقعه
اتفاق، پیشامد، تصادف، رخداد، رویداد، سانحه، عارضه، قضیه، ماجرا
۱. اتفاق، پیشامد، تصادف، رخداد، رویداد، سانحه، عارضه، قضیه، ماجرا
۲. مصیبت، واقعه
۳. آسیب، بلا
فرهنگ فارسی ساره
پیشامد، پیش آمد، رخداد، رویداد، پدیده
واژه نامه بختیاریکا
تنگ و تفاق؛ هَو و قَو؛ دَنگ؛ تفاق
فرهنگستان زبان و ادب
{incident} [حمل ونقل هوایی] پیشامدی غیر از سانحه که مرتبط با عملکرد هواگَرد است و ممکن است بر ایمنی عملیات تأثیر بگذارد
