معانی کلمه : حاجتمند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ویژگی آن که به چیزی احتیاج دارد، محتاج، نیازمند: نیافرید خدایت به خلق حاجتمند / به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند (سعدی۲: ۷۴۸ ).
فرهنگ معین
( ~. مَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) ۱ - تهی - دست . ۲ - نیازمند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - نیازمند محتاج متوقع . ۲ - تهی دست فقیر گدا .
مترادف و متضاد
بینوا، تهیدست، فقیر، گدا
متوقع، محتاج، نیازمند ≠ بینیاز
۱. متوقع، محتاج، نیازمند
۲. بینوا، تهیدست، فقیر، گدا ≠ بینیاز
