معانی کلمه : جیره
لغت نامه دهخدا
جیرة. [ ج َ ی َ رَ ] (ع اِ) ج ِ جار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). همسایگان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رجوع به جار شود.
فرهنگ عمید
مقدار معیّنی از خوراکی، خواربار، و دیگر اجناس مورد نیاز که در فاصله های زمانی معیّن روزانه، هفتگی، ماهیانه، و امثال آن به کسی می دهند، روزیانه، راستاد، رستاد.
فرهنگ معین
(رِ ) (اِ. ) جنس (از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک ) یا پولی که به مزدوران و سربازان دهند. مق مواجب .
فرهنگ فارسی
خواربارروزانه که بکسی بدهند، روزیانه، راستاد
( اسم ) جنسی ( از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک ) که بمزدوران و سربازان دهند مقابل مواجب .
جمع جار همسایگان
( اسم ) جنسی ( از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک ) که بمزدوران و سربازان دهند مقابل مواجب .
جمع جار همسایگان
گویش مازنی
۱صدای خوک در وقت جفت گیری یا هنگام تیر خوردن ۲فریاد – جیغ ...
/jire/ صدای خوک در وقت جفت گیری یا هنگام تیر خوردن - فریاد – جیغ
گویش دزفولی
سهم
مترادف و متضاد
سهم
راتب، رستاد، مستمری، مقرری
آذوقه، توشه، خوراک، سوروسات، سیوروسات، قوت
۱. سهم
۲. آذوقه، توشه، خوراک، سوروسات، سیوروسات، قوت
۳. راتب، رستاد، مستمری، مقرری
واژه نامه بختیاریکا
حد نهایی رشد گیاه
بَر؛ بُری؛ بُر
رَشَن ( انگ )
بَر؛ بُری؛ بُر
رَشَن ( انگ )
