معانی کلمه : جیب
لغت نامه دهخدا
جیب . [ ج َ ] (ع مص ) گریبان کردن پیراهن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بریدن . قطع کردن . (اقرب الموارد): جاب البلاد؛ قطعها.
فرهنگ عمید
کیسهمانندی که به لباس میدوزند.
۱. گریبان؛ یقه.
۲. (ریاضی) =سینوس
۱. گریبان، یقه.
۲. (ریاضی ) =سینوس
کیسه مانندی که به لباس می دوزند.
۲. (ریاضی ) =سینوس
کیسه مانندی که به لباس می دوزند.
فرهنگ معین
(جَ یا جِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - گریبان ، یخه . ج . جیوب . 2 - سینه ، دل .
فرهنگ فارسی
یخه پیراهن، سینه، قلب، کیسهای که به لباس بدوزند
( اسم ) کیسه مانندی که بجامه دوزند و در آن چیز نهند.
نوعی اتومبیل
( اسم ) کیسه مانندی که بجامه دوزند و در آن چیز نهند.
نوعی اتومبیل
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰif
طاری: ǰip
طامه ای: ǰip
طرقی: ǰip
کشه ای: ǰip
نطنزی: ǰip
مترادف و متضاد
دل، سینه
خریطه، کیسه
گریبان، یخه، یقه
۱. گریبان، یخه، یقه
۲. دل، سینه
۳. خریطه، کیسه
