Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جگر

تلفظ بین المللی : /dʒˈeɡar/ تلفظ :‌ [dZ'egaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • جگر خوردن
  • جگر خوار
  • جگر سفید
  • جگر سیاه
  • جگر اشام
  • جگر اشامی
  • جگر اکند
  • جگر خستگی
  • جگر کش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جگر. [ ج ِ گ َ ] ( اِ ) کبد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( بهارعجم ). جزئی است از اجزای بدن انسان و حیوان که در داخل شکم است و متصل به دل و شش. ( فرهنگ نظام ). محل قوت طبیعی است. ( ذخیره خوارزمشاهی ). غذا یافتن اندامها و پرورش تن بدوست از بهر آنکه غذای راستین خون است و کیلوس در جگر خون گردد و قوت هاضمه که کیلوس را خون گرداند در گوشت اوست و قوت جاذبه و ماسکه و دافعه او در رگهای اوست که در میان گوشت او پر...

فرهنگ عمید

۱. (زیست‌شناسی) یکی از اعضای درون بدن انسان و بعضی حیوانات به رنگ سرخ تیره و در بدن انسان در پهلوی راست زیر حجاب حاجز قرار دارد و صفرا از آن مترشح می‌شود و نقش مهمی در سوخت‌وساز مواد سفیده‌ای و چربی دارد. وزنش در حدود یک‌ونیم تا دو کیلوگرم و معادل یک‌سی‌ام وزن بدن است؛ کبد.۲. [عامیانه، مجاز] جرئت.۳. [عامیانه، مجاز] شخص بسیار دوست‌داشتنی و محبوب.۴. (زیست‌شناسی) کبد گاو، گوساله، و گوسفند که از غذاها...

فرهنگ معین

تشنه ( ~. تِ نِ)(ص مر.) بسیار مشتاق .

(جَ یا جِ گَ) [ په . ] (اِ.) کبد، یکی از اعضای داخلی بدن انسان و حیوان به رنگ سرخ تیره که نقش مهمی در سیستم گوارشی بدن دارد. ؛ ~به دندان گرفتن (کن .) تحمل کردن ، شکیبایی کردن . ؛ ~ ِ کسی آتش گرفتن (کن .) الف - احساس تشنگی شدید کردن . ب - احساس دلسوزی یا ناراحتی شدید کردن .

تشنه ( ~. تِ نِ )(ص مر. ) بسیار مشتاق . (جَ یا جِ گَ ) [ په . ] (اِ. ) ک...

فرهنگ فارسی

(کالبدشناسی) کبد

(مجازی) جرات، شهامت

(عامیانه) شخص بسیار عزیز، دلبر، محبوبه

( اسم ) ۱- یکی از احشائ بطنی و مهمترین غد. گوارشی بدن که رنگش سرخ تیره و وزنش نزد انسان در حدود ۱/۵ کیلو گرم است در زیر حجاب حاجز در طرف راست شکم قرار دارد بطوریکه قسمت فوقانی معده را فرا میگیرد. جگر دارای یک ترشح خارجی است که صفرا یا زرداب نامیده میشود و دارای ترشحات داخلی نیز میباشد که مستقیما وارد خون ...

دانشنامه عمومی

جگر یا جیگر می تواند به موارد زیر اشاره کند:جگر سیاه یا کبدجگر سفید یا شش یا ریهجیگر (شخصیت عروسکی)، نام الاغی عروسکی و از شخصیت های مجموعهٔ کلاه قرمزیwiki: مادهوی ایفای نقش کرده اند.۲۳ اکتبر ۱۹۹۲ (۱۹۹۲-10-۲۳)wiki: جگر (فیلم)...

جملات نمونه

جگر سرخ کرده

fried liver

جگر سفید، شش، ریه

(as food) lungs, lights

جگر شیر داشتن

to be brave, to be lionhearted

جگرم برایش کباب است

my heart bleeds for him/her

جگرجان، چه می‌خواهی؟

what do you want, my sweetheart?

او جگر این کار را ندا...

مترادف و متضاد

ریه، شش، کبد

عزیز، نازنین

دلاوری، دلیری، شجاعت

۱. ریه، شش، کبد
۲. عزیز، نازنین
۳. دلاوری، دلیری، شجاعت

liver (اسم)
کبد، جگر، جگر سیاه، زندگی کننده

واژه نامه بختیاریکا

جَر

کلمات مرتبط

  • جگر خوردن
  • جگر خوار
  • جگر سفید
  • جگر سیاه
  • جگر اشام
  • جگر اشامی
  • جگر اکند
  • جگر خستگی
  • جگر کش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات