معانی کلمه : جویبار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جوی بزرگی که از جوی های کوچک تشکیل می شود.
۲. [قدیمی، مجاز] کنار جوی آب.
۳. [قدیمی] جایی که در آن جوی بسیار باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] کنار جوی آب.
۳. [قدیمی] جایی که در آن جوی بسیار باشد.
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - کنار جوی . ۲ - جوی بزرگی که از جوی های کوچک تشکیل شده باشد.
فرهنگ فارسی
جوی متشکل از چند جوی کوچک، نهرستان
جوی آب، کنارجوی آب، جوی بزرگی ازچندجوی کوچک
( اسم ) ۱- جایی که در آن جوی آب بسیار باشد. ۲- جوی بزرگی که از جویهای کوچک تشکی شده باشد.
( اسم ) ۱- جایی که در آن جوی آب بسیار باشد. ۲- جوی بزرگی که از جویهای کوچک تشکی شده باشد.
دانشنامه عمومی
مرکب از جوی و بار؛ کنار جوی آب. جوی بزرگی که از به هم پیوستن جوی های کوچک تشکیل شود.
مترادف و متضاد
جدول، جوی، رود، نهر
