Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جوی

تلفظ بین المللی : /dʒˈuːj/ تلفظ :‌ [dZ'u:j]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولجملات نمونهمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • جوی ً
  • جوی اب
  • جوی اب شیرین
  • جوی اسیاب
  • جوی خشک
  • جوی کوچک
  • جوی استیک
  • جوی الفرد هریسون
  • جوی تپه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولجملات نمونهمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جوی . [ ج َ وی ی ] (ع ص ) مبتلا به جَوی ̍. || آب متغیر گندیده . (از اقرب الموارد).

جوی . [ ج َوْ وی ] (ص نسبی ) منسوب به جوّ: عوامل جوّی (ابر وباد و باران و طوفان و جز آنها) رجوع به جوّ شود.

جوی . [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ عکاشه ٔ هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74)....

فرهنگ عمید

۱. نهر.
۲. نهر کوچک.

۱. نهر.
۲. نهر کوچک.
مربوط به جَو.

فرهنگ فارسی

مربوط به‌جو

(ادبی) جو، نهرباریک، جوب

نهر، نهرکوچک( اسم ) ۱- گیاهی از خانواد. گندمیان جزو دست. غلات که دارای سنبل. ساده ایست که از هر بند آن سه سنبل. بی دم در دو ردیف قرار گرفته و هر سنبله دارای یک گل است اشقیله شعیر. یا جو دو سر. یولاف . ۲- واحد وزن و مقصود از آن جویست که در بزرگی و کوچکی میانه باشد یک حبه ( وسال. مقداریه . فرهنک ایران زمین ۴ -۱ :۱٠ ص ۴۱۳ ) .تیره از طایفه عکاشه هفت لنگ...

دانشنامه عمومی

جوی یا جوب مجرایی است که آب را از آن، برای آبیاری زمین ها می گذرانند.به آب روانی که از رودخانه باریکتر و از جوی پهن تر باشد نَهر می گویند. به کناره های جوی اصطلاحاً جویبار یا لب جوی گفته می شود.وبگاه تبیانبه جوی ها و نهرهای دست ساز معمولاً بتنی کانال گفته می شود. در شهرها جوی ها در هنگام بارندگی یا شستشوی خیابان ها یا از طریق نشت کردن زمین، و عبور رواناب سطحی آب را گردآوری کرده و به بیرون از محدود...

نقل قول

جوی (فیلم). جوی (به انگلیسی: Joy) فیلمی آمریکایی در سبک زندگینامه ای و درام به نویسندگی و کارگردانی دیوید او. راسل است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد.
•
wikiquote: جوی_(فیلم)

جملات نمونه

جوی خون

river of blood

...آب جوی آمد و غلام ببرد

...the stream's current current carried the slave away

مترادف و متضاد

جدول، جویبار، رود، نهر

cut (اسم)تخفیف، قطع، برش، جوی، شکاف، کانال، چاک، معبر، بریدگی، مقطعrush (اسم)تعجیل، حمله، جویبار، یورش، جوی، خیز، بوریا، فشار، یک پر کاه، ازدحام مردم، نی بوریا، انواع گیاهان خانواده سمار، حرکت شدیدstream (اسم)جریان، نهر، جوی، جماعت، رود، مسیلkennel (اسم)جوی، کانال، ناودان، مجرایاب خیابان، مجرای کوچک، لانه سگ یا روباهgutter (اسم)جوی، اب رو، حفرهrunnel (اسم)جوی، اب رو، ن...

واژه نامه بختیاریکا

( جَوی ) جوی؛ آبشخور حیوانات

کلمات مرتبط

  • جوی ً
  • جوی اب
  • جوی اب شیرین
  • جوی اسیاب
  • جوی خشک
  • جوی کوچک
  • جوی استیک
  • جوی الفرد هریسون
  • جوی تپه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات