معانی کلمه : جولاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= بافنده: چو گنج جان به کنج خانه آمد / به گردش می تنیدم همچو جولاه (مولوی۲: ۸۰۹ ).
فرهنگ معین
(جُ ) ۱ - (ص . ) بافنده ، نساج . ۲ - (اِ. ) عنکبوت .
فرهنگ فارسی
بافنده، نساج، عنکبوت، جولاهگی:بافندگی، جولایی
۱- ( صفت ) بافنده نساج . ۲- ( اسم ) عنکبوت .
۱- ( صفت ) بافنده نساج . ۲- ( اسم ) عنکبوت .
دانشنامه عمومی
جولاه به یکی از موردهای زیر اشاره دارد:
عنکبوت، عنکبوت در فارسی افغانستان
جولاه یا جولاهه، نام دیگر شهر جلفا در استان آذربایجان شرقی
جولاه به چم بافنده
عنکبوت، عنکبوت در فارسی افغانستان
جولاه یا جولاهه، نام دیگر شهر جلفا در استان آذربایجان شرقی
جولاه به چم بافنده
wiki: جولاه
مترادف و متضاد
تارتن، عنکبوت
۱. بافنده، نساج
۲. تارتن، عنکبوت
