معانی کلمه : جوش
لغت نامه دهخدا
جوش . (ع اِ) سینه ٔ مردم . (منتهی الارب ). رجوع به جَوش شود.
جوش . (اِخ ) دهی است به طوس . (منتهی الارب ). قصبه ایست نزدیک طوس . (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ج 4 ص 287).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(اِ.) نک گوش .
1 - (اِمص .) جوشش ، غلیان . 2 - آشفتگی . 3 - هیجان ، اضطراب . 4 - (اِ.) دانه ای ریز که بر پوست بدن ظاهر می شود. 5 - شورش دل .
۱ - (اِمص . ) جوشش ، غلیان . ۲ - آشفتگی . ۳ - هیجان ، اضطراب . ۴ - (اِ. ) دانه ای ریز که بر پوست بدن ظاهر می شود. ۵ - شورش دل .
(اِ. ) نک گوش .
(اِ. ) نک گوش .
فرهنگ فارسی
جوشش، جوشیدن آب یامایع دیگر، گرمی، شورش، هنگامه، دانه های ریزکه روی پوست بدن بوجودمی آید
۱-( اسم ) فرشته ایست . ۲- روز چهاردهم از هر ماه شمسی .
دهی است باسفراین قصبه ایست در اسفراین .
۱-( اسم ) فرشته ایست . ۲- روز چهاردهم از هر ماه شمسی .
دهی است باسفراین قصبه ایست در اسفراین .
گویش مازنی
فوران
۱دانه هایی که روی پوست ظاهر شود – جوش صورت و بدن ۲جوشیدن ...
/joosh/ دانه هایی که روی پوست ظاهر شود – جوش صورت و بدن - جوشیدن مایعات براثر حرارت ۳نوعی مرثیه خوانی همراه با سینه زدن &
گویش دزفولی
شور
گویش اصفهانی
تکیه ای: yuš
طاری: yuš
طامه ای: vuš
طرقی: yoš
کشه ای: yoš
نطنزی: yuš
مترادف و متضاد
گره
داغ
شور
دانه
فوران
جوشش، غلیان
اضطراب، شور
اتصال، پیوند، لحیم
اوج، بحبوحه، هنگامه
آشفتگی، حرص، خودخوری، عصبانیت
۱. اتصال، پیوند، لحیم
۲. داغ
۳. جوشش، غلیان
۴. اوج، بحبوحه، هنگامه
۵. دانه
۶. اضطراب، شور
۷. گره
۸. آشفتگی، حرص، خودخوری، عصبانیت فوران شور
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( جُوَش ) جانبخش
( جوش ( های بزرگ بر روی بدن ) ) تِرِّ گا
گرمی
( جوش ( های بزرگ بر روی بدن ) ) تِرِّ گا
گرمی
فرهنگستان زبان و ادب
{rash} [پزشکی] بثورات موقتی بر روی پوست که معمولاً با سرخی یا خارش همراه باشد
متـ . دانه 3
