جور. [ ج ُ وَ ] (اِ) بالا که نقیض پایین و پشت است . (برهان ).
جور. [ ج ِ وَرر ] (ع ص ) سخت و بد: غَیْث ٌ جِوَرﱡ؛ باران سخت و بد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): سیل جور؛ سیل مفرط کثیر. (ذیل اقرب از اساس ).
۱. ستم کردن.
۲. (اسم) [قدیمی] خط هفتم از هفت خط جام که بر لب پیاله باشد؛ خط لب جام.
۳. [مجاز] پیالۀ مالامال و پر از می: پیالهٴ جور.
(اِ.) 1 - نوع ، گونه . 2 - منظم ، مرتب .
(جُ وْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) ستم کردن ، ظلم کردن . 2 - (اِ.) ستم ، ظلم .
بالا
مثل – مانند – بسان
جور، نوع.
مثل
بالا
سربالایی
جفت، مرتب
خط لب جام
شبیه، مانند، متشابه، مثل
قبیل، قسم، گونه، نوع ≠ ناجور
سازگار، متناسب، موافق، هماهنگ
بیداد، جفا، ستم، ظلم ≠ داد، عدل، مهر
شق، شیوه، طور، نحو، نمط، نوع، نهج، وجه
۱. بیداد، جفا، ستم، ظلم
۲. خط لب جام ≠ داد، عدل، مهر
جفا، ستم