معانی کلمه : جوار
لغت نامه دهخدا
جوار. [ ج َوْوا ] (ع ص ) کشاورز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جوار. [ ج ِ ] (ع اِ) عهد. پیمان . || امان : هو فی جواری ؛ ای فی عهدی و امانی . (اقرب الموارد). زنهار. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
همسایگی.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (اِ. ) همسایگی ، نزدیکی .
فرهنگ فارسی
امان، عهد، پناه وزنهار، همسایگی
( اسم ) ۱- همسایگی نزدیکی .۲- پناه زنهار.
بانگ گاو
( اسم ) ۱- همسایگی نزدیکی .۲- پناه زنهار.
بانگ گاو
مترادف و متضاد
پناه، زنهار
جنب، قرب، کنار، نزدیکی، نزدیک ≠ بعید
۱. جنب، قرب، کنار، نزدیکی، نزدیک
۲. پناه، زنهار ≠ بعید
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
همسایگ
