معانی کلمه : جهاندار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خداوند.
۲. دارندۀ جهان، نگهبان جهان.
۳. [مجاز] قدرتمند.
۴. پادشاه عادل و عاقل که مملکت خود را خوب اداره کند.
۲. دارندۀ جهان، نگهبان جهان.
۳. [مجاز] قدرتمند.
۴. پادشاه عادل و عاقل که مملکت خود را خوب اداره کند.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - پادشاه . ۲ - نام یزدان . ۳ - صفت برای خداوند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- نگهبان جهان پادشاه سلطان . ۲- مدیرامور جهان پادشاهی که مملکت را نیکو اداره کند مقابل جهانگیر.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: jahāndār) جهان دارنده ، نگهبان جهان ، پادشاه ، مدبرِ امور جهان ؛ (به مجاز) بزرگ و قدرتمند ؛ (در قدیم) خداوند .
