جنگی. [ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به جنگ. جنگجو. دلاور. سرباز مبارز. سپاهی. ( ناظم الاطباء ) : رسیدند بهرام و خسرو بهم دلاوردو جنگی دو شیر دژم.فردوسی.هژبری که سرهای شیران جنگی ببوسید خاک قدم بنده وارش.ناصرخسرو.دو کبک دری دید بر خاره سنگ به آیین کبکان جنگی به جنگ.نظامی.سیاهی لشکر نیاید به کارکه یک مرد جنگی به از صدهزار.؟- جنگیان ؛ ج ِ جنگی : ز گرد سپه خنجر جنگیان همی تافت چون خنده زنگیان.اسدی.- جنگی ت...
فرهنگ عمید
۱. مربوط به جنگ. ۲. دارای کاربرد در جنگ: سلاح جنگی. ۳. جنگجو، جنگنده. ۴. (قید ) [مجاز] با سرعت زیاد، شتابان.
فرهنگ معین
(جَ ) ۱ - (ص نسب . ) منسوب به جنگ .
فرهنگ فارسی
۱-( صفت ) منسوب به جنگ لوازم جنگی . ۲- ( صفت ) رزم آور جنگنده حربی .
دانشنامه عمومی
جنگی (ایذه). جنگی (ایذه)، روستایی از توابع بخش دهدز شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.این روستا در دهستان دنباله رود شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۲۴ نفر (۴ خانوار) بوده است.wiki: سیستانی استان سیستان و بلوچستان ایران است.امیر بابکرخان پسر سوم کلان خان بن شاهو بارکزایی، دارای فرزند پسری به نام جنگیان شد و طایفه جنگی را پدید آورد.زینل، فرزندان وی عرب...