معانی کلمه : جمیلی
لغت نامه دهخدا
جمیلی . [ ج َ ] (اِخ ) اسحاق نیشابوری بن عمر. شاعری است طرفه گوی . (منتهی الارب ).
جمیلی . [ ج َ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن جمیل ، مکنی به ابوسعید. از محدثان است . وی بسمرقند اقامت کرد و از ابوبکر محمدبن عیسی طرسوس روایت نمود و ازاو عبداﷲبن عزیز محتسب روایت دارد. (لباب الانساب ).
دانشنامه عمومی
جمیلی، روستایی از توابع بخش بم پشت شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان بم پشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵۰ نفر (۵۸خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان بم پشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵۰ نفر (۵۸خانوار) بوده است.
wiki: جمیلی
