معانی کلمه : جما
لغت نامه دهخدا
جما. [ ج َ ] (ع اِ) در همه ٔ معانی رجوع به جُما شود.
جما. [ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از آماس پستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || نوعی از آماس بدن . (منتهی الارب ). || سنگ برآمده و بلند بر روی زمین . || مقدار چیزی . || پشت هر چیز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || جنبش جنین و غیره . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بی شاخ.
فرهنگ فارسی
خشمگین شدن خشم گرفتن
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( جُما ) ( ● ) ؛ تکان خورنده؛ لرزنده
( جُما ) ( ● ) ؛ موجود؛ جنبنده
( جُما ) ( ● ) ؛ موجود؛ جنبنده
