معانی کلمه : جم
لغت نامه دهخدا
جم . [ ج ِم م ] (ع اِ) شیطان یا شیطانها. (منتهی الارب ).
جم . [ ج َ ] (اِخ ) از مزارع چالباز کرمان است . (مرآت البلدان ).
فرهنگ عمید
در عروض، سقوط میم و تای مفاعلتن که فاعلن بماند و آن را اجم خوانند.
فراوان از هر چیز؛ کثیر.
〈 جمِ غفیر: [قدیمی] گروه بسیاری از مردم.
در عروض، سقوط میم و تای مفاعلتن که فاعلن بماند و آن را اجم خوانند.
فراوان از هر چیز، کثیر.
* جمِ غفیر: [قدیمی] گروه بسیاری از مردم.
فراوان از هر چیز، کثیر.
* جمِ غفیر: [قدیمی] گروه بسیاری از مردم.
فرهنگ معین
(جُ) (اِ.) حرکت ، تکان کم .
(جَ) (اِ.) مخفف جمشید، پسر طهمورث ، چهارمین پادشاه پیشداد ی .
(جُ ) (اِ. ) حرکت ، تکان کم .
(جَ ) (اِ. ) مخفف جمشید، پسر طهمورث ، چهارمین پادشاه پیشداد ی .
(جَ ) (اِ. ) مخفف جمشید، پسر طهمورث ، چهارمین پادشاه پیشداد ی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نام گیاهی در جنوب ایران.
گویش مازنی
۱گردآوری ۲جمع
جنب و جوش – تکان
/jem/ جنب و جوش – تکان & گردآوری - جمع
واژه نامه بختیاریکا
( جُم ) جام؛ کاسه؛ پیاله؛ فنجان
