Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جلاد

تلفظ بین المللی : /dʒˈallɑd/ تلفظ :‌ [dZ'allAd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • جلاد جان
  • جلاد لاغر
  • علی جلاد
  • اسکله جلاد
  • کفرحات جلاد
  • جلادار
  • جلادت
  • جلادهی
  • جلاداده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جلاد. [ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ جَلد. (منتهی الارب ). || ج ِ جَلَد. (ناظم الاطباء). || ج ِ جِلدَة. (منتهی الارب ). || خرمابن سخت و بزرگ . || شتر ماده ٔ بسیار شیرده . || شتر ماده ٔ بی شیر و بی بچه . (از اقرب الموارد). رجوع به جَلدَة شود. || (مص ) با کسی شمشیر زدن .

جلاد. [ ج َل ْ لا ] (اِخ ) احمدبن موسی بن علی مکنی به ابوالعباس (700 - 792 هَ . ق .) از فقیهان یمن ا...

فرهنگ عمید

۱. مبارزه.
۲. (صفت) [جمعِِ جَلد] =جلد۱

۱. مٲمور تازیانه زدن، شکنجه کردن، یا کشتن محکومان؛ دژخیم؛ میرغضب.
۲. [مجاز] بسیار سنگدل.

۱. مٲمور تازیانه زدن، شکنجه کردن، یا کشتن محکومان، دژخیم، میرغضب.
۲. [مجاز] بسیار سنگدل.
۱. مبارزه.
۲. (صفت ) [جمعِِ جَلد] =جلد۱

فرهنگ معین

(جَ لّ ) [ ع . ] (ص . ) مأمور تازیانه زدن یا کشتن محکومان ، دژخیم .

فرهنگ فارسی

دژخیم، میرغضب، مامورتازیانه زدن( اسم ) جمع جلیدفیلیپ بیک از دانشمندان است او راست : ۱ - التعلیقات القضائیه علی قوانین المحاکم المصریه این کتاب در مطبعه معارف چاپ شده است . ۲ - قاموس الاداره و القضائ این کتاب بدو زبان عربی و فرانسه نوشته شده و کتابی است مشتمل بر بسیاری از احکام و قوانین مصری و لوایح و منشورات و معاهده ها و فرمانها ملوک و سلاطین بترتیب حروف تهجی و در مطبعه معارف اسکندریه بچاپ رسیده ...

دانشنامه عمومی

فریبکار-فریبنده

جلاد به انگلیسی (به انگلیسی: Executioner) به فردی گفته می شود که مسئول اجرای دستور پادشاه یا حکم دادگاه است که می تواند قاتل یا مجازات کننده باشد.قصاصسربریدندار زدنلینگچیمثله کردنخفه کردنخوراندن زهرتیربارانبرای کارهایی که جلاد از طرف پادشاه یا دادگاه به انجام آن ها می پردازد می توان به یکی از موضوعات زیر اشاره کرد:از دیرباز پادشاهان به خاطر راحتی در محاکمه مجرمان و ایجاد ترس ...

مترادف و متضاد

دژخیم، سلاخ، میرغضب

executioner (اسم)
سیاف، جلاد، دژخیم

headsman (اسم)
جلاد، دژخیم

فرهنگ فارسی ساره

دژخیم

واژه نامه بختیاریکا

دار زن

کلمات مرتبط

  • جلاد جان
  • جلاد لاغر
  • علی جلاد
  • اسکله جلاد
  • کفرحات جلاد
  • جلادار
  • جلادت
  • جلادهی
  • جلاداده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات