معانی کلمه : جغنه
لغت نامه دهخدا
جغنه . [ ج َ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغی است فراخ چشم و زردرنگ و جغنق معرب آنست . (برهان ) (آنندراج ). در گناباد خراسان نوعی جغد را گویند که بفال بد گیرند.
فرهنگ عمید
پرنده ای وحشی، زردرنگ، کوچک تر از کبوتر و دارای چشم های درشت که گاهی جیغ می کشد.
فرهنگ فارسی
یکی ازپرندگان وحشی، کوچکترازکبوتروزردرنگ، دارای چشمهای درشت، گاهی جیغ میکشد
( اسم ) باشه
دهی است از دهستان درز آب بخش حومه شهرستان مشهد واقع در ۳۱ هزار گزی شمال باختری مشهد کنار راه قدیمی مشهد - بقوچان . جلگه و هوای آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه اتومبیل رو دارد .
( اسم ) باشه
دهی است از دهستان درز آب بخش حومه شهرستان مشهد واقع در ۳۱ هزار گزی شمال باختری مشهد کنار راه قدیمی مشهد - بقوچان . جلگه و هوای آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه اتومبیل رو دارد .
