جعل . [ ج َ ](ع اِ) خرمابن نر. (منتهی الارب ). || خرمابن سخت کوتاه . (مهذب الاسماء). واحد آن جعلة میشود.
جعل . [ ج ِ / ج َ ع ِ ] (ع ص ) آب گوگال ناک . آب آلوده به گوگال . آبی که گوگال در آن مرده باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
١. اجرتی که برای کاری قرار دهند؛ مزد؛ اجرت؛ دستمزد.
٢. باج؛ رشوه.
۱. تغییر سند یا هر نوع نوشتۀ رسمی دیگر برخلاف حقیقت و به قصد تقلب.
۲. ساختن چیزی دروغین و شبیه اصل: جعل اسکناس. گردانیدن.
۳. خلق کردن سخنی دروغین و منسوب کردن آن به دیگران: جعل حدیث.
۴. وضع کردن و آفریدن. ٥. (صفت) دروغین.
(جَ) [ ع . ] (مص ل .) برگردانیدن ، تقلب کردن .
(جُ عَ) [ ع . ] (اِ.)سرگین غلطان ، حشره ایست که روی مدفوع حیوانات می نشیند.
روشی برای دستیابی غیرمُجاز به رایانهها یا شبکههای رایانهای ازطریق ارسال پیام یا نشانی اینترنتی فردی دیگر
سوسک
سوسک
سوسک
ساختگی
درآوردن
تقلب، دروغ
غایط، فضله، نجاست
ازخوددرآوردن، درآوردن، ساختن
۱. غایط، فضله، نجاست
۲. سوسک
۱. تقلب، دروغ
۲. درآوردن
۳. ساختگی
۴. ازخوددرآوردن، درآوردن، ساختن
برساخت، روساز