معانی کلمه : جعدی
لغت نامه دهخدا
جعدی . [ ج َ ] (اِخ ) ابن الندیم کتاب الوقف و الابتداء فی القرآن را به وی نسبت داده است . (الفهرست ص 54).
جعدی . [ ج َ ] (حامص ) تجعد. مجعد بودن . پیچیدگی و چین و شکنج در موی . گره در گره بودن موی . مرغولی : اندر باطل کردن جعدی موی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
قیس بن کعب بن عبدالله بن عامر بن ربیعه بن جعده بن کعب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه مکنی به ابو لیلی .
