معانی کلمه : جزئی
لغت نامه دهخدا
جزیی. [ ج ُزْ ] ( ص نسبی ) منسوب به جزء، ضد کلی که پازتازی نیز گویند.( ناظم الاطباء ). همان جزئی است که در کتابت فارسی همزه به یا تبدیل شده است. رجوع به جزئی و جزوی شود.
فرهنگ عمید
کم، اندک.
فرهنگ معین
(جُ ) [ ع . ] (ص نسب . ) اندک ، کم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- منسوب به جزئ مقابل کلی . ۲- کم اندک .
کم، اندک، خلاف کلی، جزئ
ماخوذ از تازی منسوب به جزئ ضد کلی که پار تازی نیز گویند . همان جزئی است که در کتابت فارسی همزه به یا تبدیل شده است .
ماخوذ از تازی منسوب به جزئ ضد کلی که پار تازی نیز گویند . همان جزئی است که در کتابت فارسی همزه به یا تبدیل شده است .
مترادف و متضاد
اندک، کم، ناچیز ≠ کلی
