Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جزء

تلفظ بین المللی : /dʒˈozʔ/ تلفظ :‌ [dZ'oz?]
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب
  • جزءً
  • جزء اصلی
  • جزء اصلی هر چیزی
  • جزء امنا بودن
  • جزء بندی شده
  • جزء بندی کردن
  • جزء به جزء
  • جزء به جزء شرح دادن
  • جزء به جزء نوشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) ابن عمر. صحابیست . (از تاج العروس ).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن عامر. صحابیست . (از تاج العروس ).

جزء. [ ج َزْءْ] (اِخ ) ابن وهب . از اصحاب است . (از تاج العروس ).

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) ابن عیاش . از اصحاب است . (از تاج العروس )....

فرهنگ معین

(جُ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء. ج . اجزاء.

(جُ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء مق کل . ج . اجزاء.

(جُ ) [ ع . ] (اِ. ) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء مق کل . ج . اجزاء.
(جُ ) [ ع . ] (اِ. ) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء. ج . اجزاء.

دانشنامه آزاد فارسی

جزء (Component)(یا: مؤلّفه) ۱. بخشی مجزا از یک سیستم یا یک ساختار بزرگ تر. ۲. یک روتین نرم افزاری۱ مدولار۲ که قبلاً کامپایل۳ شده و به طور پویا۴ به برنامه وصل شده است و می توان آن را با سایر اجزای برنامه یا برنامه های دیگر استفاده نمود.Routin ProgramModularCompiledynamicwikijoo: جزء...

دانشنامه عمومی

مسلمانان قرآن را به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء به معنی قسمت تقسیم می کنند.هر جزء به چهار حزب و هر حزب نیز به نوبه خود به ۴ ربع حزب تقسیم می شود. متداول ترین جزء مورد استفاده و حفظ شده، جزء ۳۰ است که از سوره ۷۸ تا ۱۱۴ می باشد و شامل سوره هایی است که در نمازهای روزانه خوانده می شود.به جزء سی ام قرآن عم جزء گفته می شود.wiki: جزء جزء (قرآن). مسلمانان قرآن را به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء به...

گویش اصفهانی

تکیه ای: iza
طاری: ǰoz
طامه ای: ǰoz
طرقی: yoqǰa / ǰozv
کشه ای: ǰoz
نطنزی: ǰoz

مترادف و متضاد

بند

۱. پاره، تکه، قطعه
۲. شمه
۳. عنصر ≠ کل

part (اسم)پا، نقطه، جزء، قطعه، پاره، بخش، عضو، برخه، شقه، نصیب، جزء مرکب چیزی، جزء مساوی، اسباب یدکی اتومبیل، نقش بازگیرportion (اسم)سهم، جزء، قسمت، اری، تکه، قطعه، پاره، بخش، برخه، شقه، بهره، نصیبclauthorse (اسم)ماده، شرط، جزء، بند، فصل، قضیه، جزئی از جملهappurtenance (اسم)ضمیمه، متعلقات، دستگاه، اسباب، جهاز، جزء، حالت ربط و اتصال...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بخش معینی از یک مرکب را جزء آن می گویند.بخشی معین از مرکب را می گویند. معنای اصطلاحی جزء جزء به بخشی معین از شی ء مرکب اطلاق می شود؛ چنان که به قسمتهای مختلف یک جزء بعض می گویند. توضیح کامل جزء جزء گاهی در مقابل شرط به کار می رود، مانند اجزای نماز، از قبیل رکوع و سجود در مقابل شرایط آن، همچون طهارت و روبه قبله بودن. تفاوت جزء با شرط در این کاربرد آن است که جزء ماهیت شی ء مرکب را تشکیل م...

فرهنگستان زبان و ادب

{component} [شیمی، مهندسی بسپار] بخشی از یک مخلوط
{details/ detail} [هنرهای تجسمی] در هنرهای زیبا، بخش یا بخش هایی از یک اثر هنری که در کل اثر شاخص باشد متـ . جزئیات
{element} [مهندسی عمران] هریک از اعضای تشکیل دهندۀ یک سازه

کلمات مرتبط

  • جزءً
  • جزء اصلی
  • جزء اصلی هر چیزی
  • جزء امنا بودن
  • جزء بندی شده
  • جزء بندی کردن
  • جزء به جزء
  • جزء به جزء شرح دادن
  • جزء به جزء نوشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات