معانی کلمه : جز
لغت نامه دهخدا
جز. [ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای بلوک کرمان . (از مرآت البلدان ج 4 ص 225).
فرهنگ عمید
جزیره#NAME?
۱. غیراز؛ مگر؛ الا.
۲. [قدیمی] علاوهبر.
〈 بهجز: (حرف اضافه) جز؛ غیر؛ مگر.
۱. [جمع: اجزاء] بخش، قسمت، یا پارهای از چیزی.
۲. (صفت) [مجاز] دونپایه.
۳. هریک از بخشهای سیگانۀ قرآن.
〈 جزء جمع: [منسوخ] ارزیابی مالیاتی.
〈 جزء لایتجزا: [قدیمی]
۱. ذرهای که قابل تجزیه نباشد.
۲. (فلسفه) جوهر فرد.
فرهنگ معین
(جُ) (حراستث .) غیر، مگر، لا، الا، به استثنای .
(جِ) (اِ.) 1 - صدایی که از تماس آب با آتش یا فلز گداخته برخیزد. 2 - صدای تف دادن چیزی در روغن .
(جِ ) (اِ. ) ۱ - صدایی که از تماس آب با آتش یا فلز گداخته برخیزد. ۲ - صدای تف دادن چیزی در روغن .
فرهنگ فارسی
غیر مگر الا باستثنای : ( ( همه آمدند جز برادرت . ) ) یا جز که . مگر الا.یا جز مگر. مگر الا.
دهی است باصفهان دهی است باصفهان معرب گز .
گویش مازنی
گردو
نوعی تیغ و خار جنگلی
۱نوعی گیاه همیشه سبز و خاردار که در سنگلاخ ها روید ۲فندق ...
۱صدای سوختن و سرخ شدن هیزم،مو،پریا هر چیز دیگر سوختن ۲خشم ...
۱صدای سرخ شدن چربی ۲تف – گرمایی که در اثر سوختگی ایجاد شود ...
مترادف و متضاد
بجز، بغیر، بهاستثنای، سوای، غیر، غیراز، مگر، مگراینکه، مگر
واژه نامه بختیاریکا
( جِز ) چز؛ داغ؛ زجر؛ درد
( جُز ) غیرزا
