معانی کلمه : جریان
لغت نامه دهخدا
جریان . [ ج ِرْ ] (ع اِ) می .(ناظم الاطباء). || رنگ سرخ . (ناظم الاطباء) (از المعرب جوالیقی ص 102). و رجوع به جریال شود.
فرهنگ عمید
۱. روان شدن آب یا هرچیز مانند آن.
۲. (اسم) [مجاز] رویداد؛ حادثه؛ ماجرا.
۳. (اسم) [مجاز] فرایند.
۴. (اسم) [مجاز] موضوع.
۵. (اقتصاد) گردش و دستبهدست شدن پول.
〈 جریان صفرا: عبور صفرا از یاختههای کبدی به کیسۀ صفرا و مجاری صفراوی و ریختن آن در روده و جذب مجدد قسمتی از آن در خون و بازگشت آن به کبد.
فرهنگ معین
(جَ رَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - روان شدن (آب و هر چیز مانند آن ). ۲ - واقع شدن امری . ۳ - دست به دست شدن پول .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گردش
روان شدن آب یاهرچیزمانند آن، بوقوع پیوستن امری
۱-( مصدر ) روان شدن ( آب و مایع دیگر ). ۲- وقوع یافتن امر. ۳- دست بدست شدن پول . ۴- ( اسم ) روانی . ۵- گردش پول . جمع : جریانات .
ماخوذ از تاریخ بمعنی خروج و پیشرفت و صدور و اتفاق یا وقوع و طلوع .
۱-( مصدر ) روان شدن ( آب و مایع دیگر ). ۲- وقوع یافتن امر. ۳- دست بدست شدن پول . ۴- ( اسم ) روانی . ۵- گردش پول . جمع : جریانات .
ماخوذ از تاریخ بمعنی خروج و پیشرفت و صدور و اتفاق یا وقوع و طلوع .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
روند
سیر، کوران
تداول، رواج
قضیه، ماجرا
حیصوبیص، خلال
روانی، ریزش، سیلان
۱. روانی، ریزش، سیلان
۲. تداول، رواج
۳. روند
۴. حیصوبیص، خلال
۵. قضیه، ماجرا
۶. سیر، کوران
۷. گردش
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
روایی، روند، گذران، گردش
واژه نامه بختیاریکا
دَنگ؛ دَو؛ نَه خووی
فرهنگستان زبان و ادب
{current} [فیزیک] مقدار بار الکتریکی که در واحد زمان از هر مقطع مدار بگذرد
{flow} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حرکت وسایل نقلیه در سطح معابر
{movement} [هنرهای تجسمی] حرکت تدریجی در مسیر تکوینی هنر متـ . جریان هنری art movement
{flow} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حرکت وسایل نقلیه در سطح معابر
{movement} [هنرهای تجسمی] حرکت تدریجی در مسیر تکوینی هنر متـ . جریان هنری art movement
