معانی کلمه : جرمی
لغت نامه دهخدا
جرمی . [ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت است به جرم که قبیله ای است در یمن . (از لباب الانساب ).
جرمی . [ ج َ ] (اِخ ) عمروبن سلمة مکنی به ابوبرید. او را صحبتی است . (از لباب الانساب ).
فرهنگ فارسی
عمرو بن سلمه مکنی به ابو برید او را صحبتی است .
