معانی کلمه : جرعه
لغت نامه دهخدا
جرعة. [ ج ِ رَ ع َ ] (ع اِ) جَرَعَة. رجوع به این کلمه شود.
جرعة. [ ج ُ رَ ع َ ] (ع اِ) جَرَعَة. (منتهی الارب ). رجوع به این کلمه شود.
فرهنگ عمید
۱. مقداری از آب یا مایع دیگر که در یک دفعه آشامیدن به گلو وارد می شود، قُلُپ.
۲. [قدیمی، مجاز] شراب: برخیز ساقیا به کرم جرعه ای بریز / بر عاشقان غم زده زآن جام غم زدا (جامی: ۳ ).
۲. [قدیمی، مجاز] شراب: برخیز ساقیا به کرم جرعه ای بریز / بر عاشقان غم زده زآن جام غم زدا (جامی: ۳ ).
فرهنگ معین
(جُ عَ ) [ ع . جرعة ] ۱ - (مص ل . ) کم کم نوشیدن . ۲ - (اِ. ) آن مقدار از آب یا هر چیز مانند آن که یک بار بیآشامند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
غُلُپ.
مترادف و متضاد
آشام، چکه، قطره، قلپ
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
شِر؛ گُلُپ
