جرس بستن. [ ج َ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بستن زنگ بشتران هنگام حرکت کاروان : غلغل زنجیر مجنون ناقه را دارد برقص ساربان چندین جرس بیهوده برجمازه بست.فیضی اکبرآبادی.- جرس بر گلو بستن ؛ آماده سفر شدن. ( مجموعه مترادفات ). پا برکاب. پا در رکاب. یا خاکی کردن. رخت سفر کشیدن. بار بستن. سفر ساختن. نان در انبان گذاشتن. هر گاه گویند فلانی نان در انبان نهاد؛ مراد آن باشد که سامان سفر کرد. جناح سفر. کفش خواست...
فرهنگ فارسی
بستن زنگ بشتران هنگام حرکت کاروان غلغل زنجیر مجنون ناقه را دارد برقص