معانی کلمه : جراب
لغت نامه دهخدا
جراب . [ ج ِ ] (اِخ ) لقب یعقوب بن ابراهیم بن بزاز محدث است . (شرح قاموس ) (منتهی الارب ).
جراب . [ ج ُ] (ع اِ) کشتی خالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرح قاموس ) (قطر المحیط) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
کیسه ای که از چرم درست کنند، انبان، توشه دان: با جوال و گوهر و صندوق زر بیرون شود / هرکه او آید به قزوین با عصا و با جراب (امیرمعزی: ۵۸ ).
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - انبان ، توشه دان . ۲ - غلاف .
فرهنگ فارسی
( اسم ) انبان .
ابن کعب از یاران حکم بن طفیل است
ابن کعب از یاران حکم بن طفیل است
