Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جر

تلفظ بین المللی : /dʒˈer/ تلفظ :‌ [dZ'eR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • جَرّ
  • جِر
  • جر و بحث
  • جر خوردن
  • جر زدن
  • جر انگتن
  • جر انگه
  • جر بخاردن
  • جر بخارده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جر. [ ج َ رر ] (اِخ ) در اصل جبل عین الجر بوده و آن کوهی است به شام در ناحیه ٔ بعلبک . (از معجم البلدان ).

جر. [ ج ُ ] (اِ) زین اسپ . (غیاث اللغات ، از رشیدی و بهار عجم ) (آنندراج ) (انجمن آرا). زین اسب . (برهان ) : به آهنگ محاصره جرهابسته [ و ] دست شجاعت به جنگ برگشاده . (ظفرنامه ٔ شرف الدین یزدی ، از آنندراج )....

فرهنگ عمید

زین اسب.

۱. شکاف؛ رخنه؛ چاک.
۲. شکاف زمین: ◻︎ ایزد بر آسمانت همی‌خواند / تو خویشتن چرا فکنی در جر (ناصرخسرو: ۴۶).
۳. جوی؛ نهر کوچک.

۱. در نحو عربی، حرکت زیر دادن به کلمه.
۲. [قدیمی] به‌سوی خود کشیدن.
۳. [قدیمی] کشیدن؛ امتداد دادن.
۴. (اسم) اعراب کسره؛ زیر.
⟨ جرِّاِثقال: [قدیمی] =جرثقیل

صدای پاره کردن چیزی مانند کاغذ، پارچه، و امثال آن‌ها.⟨ جر خو...

فرهنگ معین

(جُ) (اِ.) اسب .

(جِ رّ) (اِ) صدای پاره شدن پارچه .

(جَ رّ) [ ع . ] (مص م .) کشیدن ، فرو کشیدن .

(جَ) (اِ.) 1 - شکاف ، رخنه . 2 - شکاف زمین .

(جِ رّ ) (اِ ) صدای پاره شدن پارچه .
(جُ ) (اِ. ) اسب .
(جَ رّ ) [ ع . ] (مص م . ) کشیدن ، فرو کشیدن .
(جَ ) (اِ. ) ۱ - شکاف ، رخنه . ۲ - شکاف زمین .

فرهنگ فارسی

( اسم ) آوازه پاره شدن پارچه : ( ( دیروز دیدم فلان بزاز مشتری زیادی دارد و جر و جر پارچه پاره میکند. ) )
شیخ حسین بن محمد طرابلسی وی بشهر طرابلس بسال ۱۲۶۱ متولد شد و مقدمات را نزد شیخ عبدالقادر رافعی فرا گرفت و سپس تحصیلات خویش را در مدرسه الازهرا تمام کرد و بمولد خویش برگشت و روزنامه طرابلس را بمدیریت خویش تاسیس کرد .

دانشنامه عمومی

دعوا

جر. [ ج َ ] جنگ، دعوا، درگیری

جر می تواند به موارد زیر اشاره کند:جر (طایفه)، از طوایف سیستان و بلوچستان از تیره طوایف ممسنینینت جر، نام هوروسی سومین پادشاه دودمان دوم از دوره آغازین دودمانی مصر باستانتنوین جر، از نشانه های زبان عربیجر زدن یا تقلبجر دادن یا پاره کردنwiki: بخش دشتیاری شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان سند میرثویان قرار دارد و بر...

گویش مازنی

۱پایین – زیر ۲چابک – زیرک

۱صدای پاره شدن پارچه ۲ناراضی – خشمناک ۳پایین – زیر

دو عطسه ی پیاپی که در هنگام حرکت در باور عده ای،نیکو است

۱جوی،کانال دور زمین،خندق کم عرض ۲ جایی که دارای درختان انبوه ...

/jer/ پایین – زیر - چابک – زیرک & جوی، کانال دور زمین، خندق کم عرض - جایی که دارای درختان انبوه و خاردار باشد و نتوان از آن گذشت ۳لج کردن و سر و صدا کردن در بازی، بامبول در...

مترادف و متضاد

بهانه، دبه

پاره، دریدگی

جدال، دعوا، کشمکش ≠ صلح

اوقات‌تلخی، عصبانیت، لج

۱. اوقاتتلخی، عصبانیت، لج
۲. پاره، دریدگی
۳. بهانه، دبه

واژه نامه بختیاریکا

( جُر * ) دو جُره کار کِردِن ( جُر * ) دو جُره ( جَر ) ( صت ) ؛ جگر ( جِر ) اوج؛ حد نهایی؛ حداکثر. مثلاً جر اَفتَو یعنی اوج گرمای آفتاب ( جَر ) تسمه هایی که جفت را به دار متصل میکند. ( جَر ) جِر؛ پاره؛ لمس غضبناک؛ تماس غیر دوستانه. مثلاً جَر دادن یعنی جِر دادن؛ پاره کردن؛ کتک زدن ( جَر ) چرخ؛ تاب؛ دور. مثلاً بِجَر یعنی بچرخ ( جَر ) دعوا؛ مرافعهدو بِجَر ( جُر ) سر حال؛ سالم ( جَر ) کشسان...

کلمات مرتبط

  • جَرّ
  • جِر
  • جر و بحث
  • جر خوردن
  • جر زدن
  • جر انگتن
  • جر انگه
  • جر بخاردن
  • جر بخارده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات