معانی کلمه : جدیدی
لغت نامه دهخدا
جدیدی . [ ج َ ] (ص نسبی ) این کلمه نسبت است بسکة الجدید ببخارا. (از لباب الانساب ).
جدیدی . [ ج َ ] (اِخ ) (بنو...) بطنی است از لواثه ، قبیله ای از بربر. حمدانی گوید: بنو جدیدی با اولاد قریش و اولاد زعازع گرد آمدند. و آنان مشهورترین مردمان روی زمین هستند. (از صبح الاعشی ).
فرهنگ فارسی
عبدالملک بن شداد جدیدی که منسوب است به جدید بن حاضر بن اسد بن عائد بن مالک بن عمرو بن مالک بن فهم بن عنم بن دوس وی از عبدالله ابن ابی سلیمان روایت کند و پسرش از وی روایت دارد .
