جدو. [ ج ِ دَ ] (اِ) بیماری در پای اسب از بسیار رفتن . جرب در اسب . (یادداشت مؤلف ) : داده ست مرا شاه ستوری جدو و لنگ اسبی و خس و (؟) پیر کجا زنگ زند زنگ .
(ازنسخه ای از لغت اسدی ).
جدو. [ ج َدْوْ ] (ع مص ) عطا کردن بر کسی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) . بخشیدن بر کسی . (ازشرح قاموس ): جدا علیه ؛ ...
فرهنگ فارسی
بیماری در پای اسب از بسیار رفتن جرب در اسب .
گویش مازنی
۱زخمی که سرش باز شده ۲زخم بسیار عمیق و عفونی
/jedo/ زخمی که سرش باز شده - زخم بسیار عمیق و عفونی