معنی کلمه : جداء
لغت نامه دهخدا
جداء. [ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ جدی . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). بزغاله های نر. بزها. رجوع به جدی شود.
جداء. [ ج َدْ دا ] (اِخ ) دهی است به حجاز. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ابوالفتح نصر گوید: موضعی است به نجد و من [ یاقوت ] گمان میبرم موضعی بشام نیز باشد. (از معجم البلدان ). و شاید با ماده ٔ قبل متحد باشد.
