معانی کلمه : جد
لغت نامه دهخدا
جد. [ ج َدد ] (اِخ ) ابن قیس بن صخر انصاری ، مکنی به ابووهب . از منافقان است . (از امتاع الاسماع ).
جد. [ ج ُدد ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). نام موضعی بشمال افریقیه در شرق بونه . (ابن بطوطه ).
فرهنگ عمید
۱. پدرِ پدر؛ نیا؛ پدربزرگ.
۲. پدرِ مادر؛ پدربزرگ.
۳. پدربزرگ پدرومادر.
۴. [مجاز] پیامبر اسلام: به جدت قسم.
۵. [قدیمی] بخت.
۶. [قدیمی] بهره؛ نصیب.
فرهنگ معین
(جِ دّ) [ ع . ] (مص ل .) کوشیدن ، سعی کردن .
(جَ دّ) [ ع . ] (اِ.) پدربزرگ ، نیا. ج . اجداد.
( ~. ) [ ع . ] (اِ.) 1 - بهره ، نصیب . 2 - کنار رود. 3 - بخت .
(جِ دّ ) [ ع . ] (مص ل . ) کوشیدن ، سعی کردن .
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بهره ، نصیب . ۲ - کنار رود. ۳ - بخت .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- بخت نیکبختی . ۲- حظ بهره نصیب . ۳- رزق روزی . ۴- بزرگی عظمت . ۵- بی نیازی توانگری .
ابن قیس بن صخر انصاری مکنی به ابو وهب از منافقان است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
چوبی که بر شانه های گاو کاری به هنگام شخم زدن قرار گیرد
گویش اصفهانی
تکیه ای: bâxâǰabozorg
طاری: ǰad
طامه ای: bâxâǰa / bâbâgord
طرقی: ǰad
کشه ای: ǰad
نطنزی: ǰad
مترادف و متضاد
جدی
بزرگی، عظمت
بخت، نیکبختی
بهره، حظ، نصیب
بینیازی، توانگری
اسلاف، پدربزرگ، سلف، نیا، نیاکان
پافشاری، تکاپو، جدیت، جهد، سعی، مداومت، مساعی ≠ هزل، شوخی
۱. پافشاری، تکاپو، جدیت، جهد، سعی، مداومت، مساعی
۲. جدی ≠ هزل، شوخی
