معانی کلمه : جبرائیل
لغت نامه دهخدا
جبرائیل .[ ج َ ] (ع اِ) یعنی بنده ٔ خدای عزوجل . (از منتهی الارب ). مرد خدا. (قاموس کتاب مقدس ). پیک خدای عزوجل .
جبرائیل . [ ] (اِخ ) شیخ امین الدین . پدر شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحاق که یکی از عرفای مشهور عهد الجایتو است ، میباشد. (از تاریخ مغول عباس اقبال ص 508).
فرهنگ عمید
جبرئیل#NAME?
=جبرئیل
دانشنامه آزاد فارسی
جبرائیل
رجوع شود به:جبرییل
رجوع شود به:جبرییل
wikijoo: جبراییل
فرهنگ فارسی
یکی از چهار فرش ته مقرب اسلام که حامل وحی الهی بر انبیاست .
۱- ( اسم ) یکی از فرشتگان مقرب. ۲- ( اسم ) دل که بزعم صوفیان مهبط انوار الهی و محل وحی و الهام اوست .
شیخ امین الدین
۱- ( اسم ) یکی از فرشتگان مقرب. ۲- ( اسم ) دل که بزعم صوفیان مهبط انوار الهی و محل وحی و الهام اوست .
شیخ امین الدین
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: jebrā’il) (عبری) (= جبریل ، جبرئیل) بندهی خدا ، مرد خدا ؛ (در اعلام) در فرهنگ اسلامی و دیگر ادیان نام یکی از فرشتگان مقرب الهی که رابط میان خدا و پیامبران است ، روحالقدس ، روحالامین .
