معانی کلمه : جاگیر
لغت نامه دهخدا
جاگیر. (اِ مرکب ) پاره ای از زمین که سلاطین و امرا و منصب داران و مانند آن دهند تا محصول آن را از کشت و کار هرچه پیدا شود متصرف گردند و به اصطلاح ارباب دفاتر سلاطین هندوستان تیول و قدری از ملک که عوض ماهانه تنخواه نمایندو اینکه در اشعار بعضی از متأخرین ایران واقع شده زبان خودشان نیست . || اقطاع . (آنندراج ).
فرهنگ عمید
جایگیر#NAME?
= جای گیر
فرهنگ معین
(ص فا. ) ۱ - آن چه جایی را اشغال کند. ۲ - شاغل .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- جا گرفتن . ۲- تاثیر کردن موثر شدن بدل نشستن .
از مشایخ صوفیه
از مشایخ صوفیه
