معانی کلمه : جاویدان
لغت نامه دهخدا
جاویدان . (اِخ ) ابن سهرک . وی از مؤسسین اولیه ٔ خرمیان است که بعدهابه خرم دینان شهرت یافته اند بوده و مخدوم بابک خرمی است و بکوه بذ مقام داشت و در امر ریاست خرمیان با ابوعمران جدال کرد و عاقبت ابوعمران را بکشت و بیوه ٔ او بحیله بابک را که خادم شوهرش بود شوی خویش ساخت ووی را رئیس خرمیان کرد. رجوع به بابک خرم دین شود.
فرهنگ عمید
۱. پاینده، پایدار، همیشگی.
۲. (قید ) تا همیشه.
۳. (قید ) از مدت ها پیش. * جاوید.
۲. (قید ) تا همیشه.
۳. (قید ) از مدت ها پیش. * جاوید.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص مر. ) جاودان .
فرهنگ فارسی
جاوید، همیشه، پاینده، پایدار، دائم، جاودان
( مصدر ) ( جاوید جاود خواهد جاوید بجاو جاونده جاویده ) جویدن مضغ کردن .
از موسسین اولیه خرمیان است
( مصدر ) ( جاوید جاود خواهد جاوید بجاو جاونده جاویده ) جویدن مضغ کردن .
از موسسین اولیه خرمیان است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: jāvidān) همیشگی ، ابدی ، به طور همیشگی ، تا ابد .
اسم: جاویدان (پسر) (فارسی) (تلفظ: jāvidān) (فارسی: جاويدان) (انگلیسی: javidan)
معنی: همیشگی، ابدی، به طور همیشگی، تا ابد
معنی: همیشگی، ابدی، به طور همیشگی، تا ابد
مترادف و متضاد
ابدی، ازلی، پایدار، جاودانه، جاودان، جاوید، دایم، دایمی، سرمد ≠ موقتی
