کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جاه-طلب | کلماتور
معانی کلمه : جاه طلب
تلفظ بین المللی :
/dʒɑːhtˈalab/
تلفظ :
[dZA:ht'alab]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جاه طلب بودن
زن جاه طلب
جاه طلبی
جاه طلبیدن
جاه طلبی اودا نوبونا
جاه طلبی حیوانی
جاه طلبی نوبوناگا
جان طلب
استعمال خبر به جای طلب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
جاه طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) جاه طلب کننده. جاه جوی. مقام خواه. منصب جو. آنکه بهر کاری و هر چیزی برای رسیدن بمقام و منصب تن دردهد. رجوع به جاه شود.
فرهنگ عمید
کسی که برای رسیدن به مقام و مرتبۀ بلند کوشش کند، خواهان جاه و مقام.
فرهنگ معین
(طَ لَ ) [ معر. ] (ص فا. ) دوستدار مقام و درجه .
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه خواهان رسیدن بمقامات و در حات عالی است .
مترادف و متضاد
ریاستطلب، زیادهطلب، مسندجو، مقامپرست، منصبجو
social climber
(اسم)
جاه طلب
ambitious
(صفت)
بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو
کلمات مرتبط
جاه طلب بودن
زن جاه طلب
جاه طلبی
جاه طلبیدن
جاه طلبی اودا نوبونا
جاه طلبی حیوانی
جاه طلبی نوبوناگا
جان طلب
استعمال خبر به جای طلب
نظرات