( جان آفرین ) جان آفرین. [ ف َ ] ( اِخ ) روان آفرین. خالق روح. ( ناظم الاطباء ). آفریننده جان. ( آنندراج ). خالق. آفریدگار. خدا : یکی گنج بخشید بر هر کسی بجان آفرین کرد پوزش بسی.فردوسی.تهمتن به نیروی جان آفرین بکوشید بسیار با درد و کین.فردوسی.بدو گفت یزدان جان آفرین ترا ایدر آورد از ایران زمین.فردوسی.شیر نر تنها بود هر جا و خوکان جفت جفت ما همه جفتیم و فرد است ایزد جان آفرین.منوچهری.که آن جان آفری...
فرهنگ عمید
( جان آفرین ) ۱. آفرینندۀ جان، روان آفرین. ۲. [مجاز] خداوند: به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن درزبان آفرین (سعدی۱: ۳۳ حاشیه ).
فرهنگ معین
( جان آفرین ) (فَ )(ص فا. )خالق روح ، آفریدگار.
فرهنگ فارسی
( جان آفرین ) ( صفت ) روان آفرین خالق روح آفریدگار. روان آفرین