جانشین. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) قائم مقام. ( بهارعجم ) ( آنندراج ). کسی که به نیابت از دیگری کاری انجام دهد مانند: وکیل ، وصی ، ولی ، نایب ، نائب مناب ، خلیفه ، ولی ، بدل ، عوض ، قَفی . ( منتهی الارب ) : بی باده دل ز سیر جهان وانمیشودگل جانشین سبزه مینا نمیشود.کلیم ( از بهار عجم ).غنچه دل را ببوی یار در بر میکنم این گره در رشته ما جانشین افتاده است.صائب ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).|| نایب السلطنه. ولی...
فرهنگ عمید
۱. کسی که به جای دیگری بنشیند و کارهای او را انجام بدهد. ۲. [قدیمی] خلیفه، قائم مقام، ولیعهد. ۳. عوض.
فرهنگ معین
(نِ ) (ص فا. ) ۱ - قائم مقام . ۲ - ولیعهد.
فرهنگ فارسی
کسی که بجای دیگری بنشیندوکارهای اوراانجام دهد، خلیفه، قائم مقام، ولیعهد ( صفت ) ۱- کسی که بجای دیگری نشیند و وظایف او را انجام دهد قائم مقام خلیفه . ۲- ولیعهد.
دانشنامه عمومی
جانشین (انگلیسی: Vicar) یا علی البدل به معنی یک نماینده، معاون یا جایگزین می باشد، در اصطلاح عام به معنی هر کسی است که از جانب مقام بالاتر به عنوان نیابت و در مفهوم کلی نایب انتخاب می گردد، در زبان به عنوان قائم مقام، هم ریشه با معاون در زبان انگلیسی است، این عنوان در تعدادی از زمینه های کلیسای مسیح، بلکه به عنوان یک منصب اداری یا برای اصلاحات در امپراتوری روم قابل تفویض و کاربرد داشت، علاوه بر ای...