جام عالم بین. [ م ِ ل َ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جام جم. جام جهان نما : باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی.
حافظ.
رجوع به جام جهان نما شود.
فرهنگ فارسی
فردوسی در (( داستان بیژن با منیژه ) ) پس از تشریح زندانی شدن بیژن بامر افراسیاب در چاه و جستجوی گیو پدر وی و مایوس شدن او در عنوان (( دیدن کیخسرو و بیژن را در جام گیتی نمای ) ) گوید : (( پس آن جام بر کف نهاد و بدید درو هفت کشور همی بنگرید زکار و نشان سپهر بلند همه کرد پیدا چه و چون و چند ز ماهی بجا اندرون تابره نگاریده پیکر بدو یکسره چه کیوان چه هرمز چه بهرام و شیر چه مهر و چه ماه چه ناهید و تیر ه...