Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جامه

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑmeː/ تلفظ :‌ [dZ'Ame:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • جامه ارغوانی
  • جامه از تن بدر اوردن
  • جامه از تن در اوردن
  • جامه اسقفی
  • جامه باشلق دار زنانه
  • جامه بتن کردن
  • جامه بلند زنانه
  • جامه خانگی
  • جامه خزدار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) پارچه بافته نادوخته را گویند. ( برهان ). در هندی باستان یم یا چردیش و غیره ( بام ، حمایت ) است و در پهلوی جامک و یامک باشد. مولر بهتر توضیح داده و «جامه » را از کلمه پهلوی یامک = پارسی باستان یاهمه و یونانی زومه دانسته است. ( از ذیل برهان چ معین ). ریشه کلمه در اوستایی بمعنی بام خانه و سقف و چتر هم می آید. ( فرهنگ لغات شاهنامه ص 98 ). پارچه بافته نادوخته. ( ناظم الاطباء ...

فرهنگ عمید

جام شراب: ◻︎ که چون ز جامه به جام اندرون فروریزی / به وهم روزه بدو بشکند دل ابدال (منجیک: شاعران بی‌دیوان: ۲۴۱).

۱. پوشاک؛ لباس: ◻︎ قضا کشتی آنجا که خواهد بَرَد / وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد (سعدی۱: ۱۴۲).۲. [قدیمی] پارچۀ دوخته یا نادوخته. ٣. [قدیمی] بستر. ٤. [قدیمی] هرچیز گستردنی.⟨ جامهٴ ‌خواب:۱. لباس راحتی که هنگام خواب بر تن کنند؛ لباس‌خواب.۲. [قدیمی] آنچه هنگام خوابیدن در زیر و روی خود بین...

فرهنگ معین

(مِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - لباس ، تن پوش . ۲ - جام ، صراحی . ۳ - پارچه ، پارچة نادوخته . ،~ عباسیان کنایه از: لباس سیاه . ،~ فرو نیل کردن کنایه از: سیاه کردن لباس به نشانة عزادار شدن . ،~ قبا کردن کنایه از: پیراهن دریدن از شدت شور و وجد یا اندوه .

فرهنگ فارسی

پارچه دوخته یانادوخته، پوشاک، لباس
( اسم ) ۱- کوزه ای که در آن شراب کنند. ۲- صراحی جام .

گویش مازنی

پیراهن

/jaame/ پیراهن

گویش دزفولی

پیراهن

مترادف و متضاد

جام، صراحی

پوشش، پوشیدنی، پوشاک، پیراهن، پیرهن، ثوب، حله، دثار، رخت، قمیص، لباس، ملبوس

۱. پوشش، پوشیدنی، پوشاک، پیراهن، پیرهن، ثوب، حله، دثار، رخت، قمیص، لباس، ملبوس
۲. جام، صراحی

gear (اسم)لوازم، اسباب، جامه، پوشش، دنده، چرخ دنده، افزار، ادوات، الات، مجموع چرخهای دندهدار، چرخ دنده دارthing (اسم)شیی ء، کار، اسباب، جامه، متاع، چیز، دارایی، لباس، شیءsuit (اسم)جامه، درخواست، ن...

واژه نامه بختیاریکا

جِوِه

کلمات مرتبط

  • جامه ارغوانی
  • جامه از تن بدر اوردن
  • جامه از تن در اوردن
  • جامه اسقفی
  • جامه باشلق دار زنانه
  • جامه بتن کردن
  • جامه بلند زنانه
  • جامه خانگی
  • جامه خزدار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات