معانی کلمه : جامه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جام شراب: ◻︎ که چون ز جامه به جام اندرون فروریزی / به وهم روزه بدو بشکند دل ابدال (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۴۱).
فرهنگ معین
(مِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - لباس ، تن پوش . ۲ - جام ، صراحی . ۳ - پارچه ، پارچة نادوخته . ،~ عباسیان کنایه از: لباس سیاه . ،~ فرو نیل کردن کنایه از: سیاه کردن لباس به نشانة عزادار شدن . ،~ قبا کردن کنایه از: پیراهن دریدن از شدت شور و وجد یا اندوه .
فرهنگ فارسی
پارچه دوخته یانادوخته، پوشاک، لباس
( اسم ) ۱- کوزه ای که در آن شراب کنند. ۲- صراحی جام .
( اسم ) ۱- کوزه ای که در آن شراب کنند. ۲- صراحی جام .
گویش مازنی
پیراهن
/jaame/ پیراهن
گویش دزفولی
پیراهن
مترادف و متضاد
جام، صراحی
پوشش، پوشیدنی، پوشاک، پیراهن، پیرهن، ثوب، حله، دثار، رخت، قمیص، لباس، ملبوس
۱. پوشش، پوشیدنی، پوشاک، پیراهن، پیرهن، ثوب، حله، دثار، رخت، قمیص، لباس، ملبوس
۲. جام، صراحی
واژه نامه بختیاریکا
جِوِه
