معانی کلمه : جامع
لغت نامه دهخدا
جامع. [ م ِ] (اِخ ) یکی از نامهای خدای تعالی . (منتهی الارب ).
جامع. [ م ِ ] (اِخ ) ابن سوادة، محدث است . دارقطنی او را ضعیف دانسته است . (از لسان المیزان ).
جامع. [ م ِ ] (اِخ ) ابن شداد ملقب به ابی صخرةتابعی است . رجوع به ابوصخره در همین لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
۱. [جمع: جوامع] هر چیز تمام و کامل.
۲. مشتمل بر. حاوی.
۳. جمع کننده، گردآورنده، فراهم آورنده.
۴. (اسم ) مسجد بزرگ هر شهر که در آن نماز جمعه می خوانند، مسجد آدینه.
۲. مشتمل بر. حاوی.
۳. جمع کننده، گردآورنده، فراهم آورنده.
۴. (اسم ) مسجد بزرگ هر شهر که در آن نماز جمعه می خوانند، مسجد آدینه.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) جمع کننده ، گرد - آورنده . ۲ - (ص . ) تمام ، کامل . ۳ - (اِ. ) مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← تعرفۀ جامع
کتابی است تالیف ترمذی و آن یکی از کتب صحاح سته است .
جمع کننده، گرد آورنده، فراهم آورنده، تمام وکامل
۱- ( اسم ) جمع کننده گرد آورنده . ۲- تمام کامل . ۳- مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند. جمع جوامع .
ابن مکی از خوانندگان مشهور دوره رشید است
جمع کننده، گرد آورنده، فراهم آورنده، تمام وکامل
۱- ( اسم ) جمع کننده گرد آورنده . ۲- تمام کامل . ۳- مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند. جمع جوامع .
ابن مکی از خوانندگان مشهور دوره رشید است
دانشنامه عمومی
فراگیر
جامع، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اهواز در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان غیزانیه قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۸ نفر (۲۹خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان غیزانیه قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۸ نفر (۲۹خانوار) بوده است.
wiki: جامع
مترادف و متضاد
تام، فراگیر، کامل، مستوفا، مشروح، مفصل ≠ ناقص
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
فراگیر
واژه نامه بختیاریکا
پِینا
فرهنگستان زبان و ادب
[گردشگری و جهانگردی] ← تعرفۀ جامع
